محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
70
اكسير اعظم ( فارسى )
حميات يوميه بدان كه حمى يوم عبارتست از آنكه اول روح طبيعى يا حيوانى يا نفسانى به حرارت غريزى گرم شود آنگاه آن حرارت به قلب رسد و در آن افروزد و به توسط شرائين به ديگر اعضا و اخلاط سارى گردد و آنها را گرم سازد . و چون حرارت در اين تب متعلق و متشبث به روح مىباشد پس اگر متعلق به روح طبيعى باشد كه در جگر است حمى يوم طبيعيه گويند و تقدم تخمه و سوء هضم و تناول اغذيه و اشربه و ادويهء گرم نشان اوست . و اگر به روح حيوانى كه در قلب است متعلق بود حمى يوم حيوانى خوانند و تقدم غم و فرح و فزع و غضب و غشى و حرارت حمام شاهد وى است . و اگر به روح نفسانى كه در دماغ است تعلق دارد حمى يوم نفسانى گويند و تقدم هم و فكر و سهر دليل آن است و از اين معلوم شد كه حميات يوم به حسب انقسام ارواح ثلثه منقسم به سه قسم باشد يعنى حمى يوم طبيعيه و حيوانيه و نفسانيه و حمى يوم را حماى روح نيز گويند به سبب تعلق او بدان و در زبان يونانى سقيماروس و به قول بعضى فيمارس نامند بنا بر اشتقاق او از اسم حيوان دريائى كه متولد مىشود و در يك روز مىميرد و آن را نبات اليوم گويند و اين تب را حمى يوم از آن نامند كه تب مذكور به سبب تشبث آن بشى لطيف يعنى ارواح كه به سرعت تحليل مىشود كمتر است كه از يك شبانه روز تجاوز كند به شرطى كه به حميات ديگر منتقل نگردد و آن كثير الخطر نيست و نه رداءت دارد غير آنكه گاه به حميات ديگر ردى دقى و يا عفنى منتقل مىگردد اگر در تدبير آن خطا كنند اسباب حميات يوم بدان كه حدوث آن از اسباب باديه يعنى خارجيه و يا بدنيه و يا نفسيه يعنى لاحق به روح اولا مثل غضب و غم باشد . و شيخ الرئيس و بعض شراح قانون مىنويسند كه اسباب جميع اصناف حماى يوم اسباب باديهء مسخنه بالذات و يا بالعرض است منجمله ملاقيات بدن از خارج مثل گرمى آفتاب و حمام و غيره و متناولات از اغذيه و ادويهء حاره و انفعالات بدنيه مثل رياضت متعبه و نفسانيه چون غضب و از اوجاع و اورام ظاهرى زيرا كه تسخين اورام باطنى از ارواح تجاوز مىكند و گاه بعضى از آن حادث از سدد و تخمه مىباشد و آن حمى يوم است كه سبب آن بادى نيست بلكه بدنى است و اسباب آن بادى بود يا بدنى در اشتداد بدان حد نمىرسد كه تجاوز نمايد از آنچه روح بدان مشتعل شده . و اگر از آن حد تجاوز نمايد در دق و يا در يكى از حميات خلطى اندازد زيرا كه اسباب باديه گاه اسباب متقادمه يعنى سابقه را به حركت مىآورند پس اگر تحريك آن به عفونت كند حميات عفونيه پيدا شود . و اگر اين تقادم نمايد حمى دق گردد و بعضى مردم گمان كردهاند كه حماى يوم نمىباشد مگر از تعب بدن و روح و اين غلط است زيرا كه گاهى از فرح مفرط نيز حادث شود و اين حميات در اكثر امر زائل مىگردند در يك روز و گاه از سه روز تجاوز مىنمايند . و اگر از اين قدر تجاوز كنند بايد دانست كه آن انتقال بجنس ديگر از حميات نموده و معنى انتقال آن است كه تشبث حرارت از روح به سوى اعضا و يا اخلاط تجاوز نموده و اين قوم محقق نيست چه جالينوس گفته بسا است كه حماى يوم تا شش روز باقى مىماند و بعد از آن انقضاى تام مىيابد و غير آن از حميات مثل اين نمىباشد هرچند انتقال به جنسى ديگر نمايد زيرا كه بعد آن اثرى البته مىماند و انقضاى حمى يوم چنان باشد كه اصلا اثرى از آن باقى نمىماند و اين تب يعنى حمى يوم سهل العلاج به سبب قبول روح براى تطفيه و صعب المعرفت است و همچنين ابتداى دق كه اصعب است به سبب عدم ظهور علامات و اسرع مردم از روى وقوع در حميات يوم و اشد ايشان از روى ضرر بدان اگر تدبير غلط بر ايشان در اين حميات كرده شود كسى است كه بر مزاج آن حرارت و يبس غالب باشد پس به سرعت از اندك مسخن مؤدى به حماى دق مىگردد . و اگر اعضاى اصلى گرم گردند يا به غب انجامد اگر خلط گرم شود و بعد او بدنى كه بر آن حرارت و رطوبت غالبتر باشد و آن به زودى مؤدى به حميات عفنيه مىگردد و بعد او كسى كه در آن حرارت بيشتر باشد پس بدنى كه يبوست در آن بيشتر باشد و كسى كه مزاج او حار يابس باشد چون او را گرسنگى و تشنگى به هم رسد و مقارن او بيدارى كند و يا تعب نفسانى و يا تعب بدنى به زودى او را حماى يوم به هم مىرسد به اندك قشعريره . و چون تدارك آن ننمايند و فى الحال طعام خورانند به زودى او را حماى عفنى عارض گردد به سبب هيجان صفرا و اگر تنگى غذا بر آن كنند و تلطيف تدبير نمايند مؤدى به حمى دق شود . صاحب كامل گويد كه حمى يوم از اسباب باديه حادث مىشود و اسباب باديهء محدثهء حمى يوم چهار قسم است : يكى جنس اشياى كه بدن را از خارج ملاقى شوند يا آنچه مسخن او بالفعل باشد مثل حرارت آفتاب و آتش و هواى حمام چون در آن مكث را طول دهند و يا آنچه تسخين او بالقوه نمايد و آن استحمام به آبهائى است كه قوت ادويهء حاره بدان مخالط باشد مثل آب قير و آب گوگرد و يا آنچه تكثيف مسام نمايد بالفعل مثل غسل به آب سرد كه فضول دخانى را در باطن بدن متحقن سازد و يا آنچه تكثيف آن بالقوه نمايد مثل اغتسال به آب شب و جمله ابدان چنان نيستند كه هرگاه متكاثف شوند حمى يوم به آن حادث شود ليكن ابدانى كه از آنها بخارات حار رطب و حار يابس منحل گردد پس اين هرگاه كثيف شوند آن بخارات را از تحلل منع كنند و حرارت در آن مجتمع گردد پس اگر موادى كه اندر آن است غير مستعد به عفونت باشد از آن حمى يوم حادث شود . و اگر مستعد به عفونت باشد از آن حمى عفنى به حسب نوع خلط موجود در بدن پيدا گردد و حمى حادث مطبقه حار صعب ذى خطر باشد . دوم جنس اشيائى كه به داخل بدن وارد شوند بمنزلهء اغذيه و ادويهء حاره . سوم جنس حركت مفرط يا براى بدن مثل رياضت متعبه و يا براى نفس مثل غضب و غم و هم و بيدارى . چهارم جنس امراضى كه در اعضاى ظاهرى از اسباب باديه عارض شوند همچون ورم حار حادث در كنج ران به سبب قرحهء يا پس حرارت از كنج ران به عضو بعد عضو متأدى گردد تا آنكه به قلب رسد و از آن در شرايين به سوى سائر اعضا نافذ شود .